۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

شبکه ايران-روایت‌های تک‌رنگ اسکندری از سرو کاشمر

روایت‌های تک‌رنگ اسکندری از «سرو کاشمر» http://78.38.204.145/NewsDetail.aspx?id=28676



گیاهان اسکندری رویشی از خون هستند که با تمام آرامش و دلپذیری‌شان نمی‌توان تنها به عنوان یک گیاه ساده به آنها نگریست.

به گزارش شبکه ایران، جمعه گذشته (1 آبان ماه) نمایشگاه‌های فراوانی در نگارخانه‌های مختلف تهران برپا شد که در بیشتر نمایشگاه‌ شاهد نمایش نقاشی‌های هنرمندان معاصر ایران بودیم. نگارخانه اعتماد پس از دو هفته میزبان نمایشگاه نقاشی‌های پویا آریان‌پور و علیرضا جدی بود. آریان‌پور که در همین روز نمایشگاه انفرادی دیگری در نگارخانه تازه تاسیس «آن» داشت، در نگارخانه اعتماد آثاری از مجموعه برش را در ابعاد کوچک به نمایش گذاشته بود. کارهای ابعاد بزرگ این مجموعه هم در نمایشگاه «آن» به نمایش گذاشته شده بود. آریان‌پور درباره این آثار می‌گوید: حضور مداوم انسان در این نقاشی‌ها حاکی از دغدغه‌های ذهنی من است، انسانی که تغییر فرم می‌دهد، تحلیل می‌رود و به پاره‌ای دیگر از اجسام هستی مبدل می‌شود. همین انسان در دورانی به موجودی دگردیس شده به مانند نقشی برآمده از هندسه می‌ماند و در دورانی به مانند اجسامی منجمد و اکنون چون موجود تیز وبرنده نقش ایفا می‌کند.


اما آثار علیرضا جدی بخش دیگری از این نمایشگاه بود که مخاطبان خاص خود را داشت و همگی با کنجکاوی به نقش‌ و طرح‌های به کار رفته در نقاشی‌ها نگاه می‌کردند. کارهای جدی برخلاف انتزاع آثار آریان‌پور، نقاشی‌هایی با ترکیب‌بندی شلوغ و پر طرحی است که با تکنیک‌ها مختلف بر روی کاغذ کار شده. کارهایی که می‌تواند برآمده از ذهنی خلاق و پرمشغله باشد، با تاثیراتی از نگاره‌های قدیمی ایرانی و شرقی که در نگاه نقاش استحاله یافته‌اند.

لذت کارهای جدی در کشف روابط میان شخصیت‌ها و طرح‌ها دیگر و فضاسازی است که برای آنها انجام داده، لذتی که مخاطب را برای مدتی به خود مشغول خواهد ساخت. شخصیت‌های نقاشی جدی گاه برآمده از یک طنز و بازی با نمونه‌های قدیمی خود هستند و گاه با همین نوع برخورد در پی مفاهیمی هستند که می‌توان از لابه‌لای روابط عناصر به کار رفته در نقاشی، دریافت.

اما دیگر نمایشگاه این هفته، نمایشگاهی از آثار ایرج اسکندری است که روز جمعه گشایش یافت. اسکندری که نام «سرو کاشمر» را برای این مجموعه برگزیده است، در این مجموعه با همان تکنیک کارهای گذشته خود به بیانی نمادین از درخت و گیاه رسیده است.

این بیان نمادین را در انتخاب تک رنگ‌های سبز و قرمز نیز می‌توان جست. درختان و گیاهانی که در زمینه‌های سرخ و سبز رویش یافته‌اند. سادگی بیان این نقاشی‌ها سبب می شود تا برداشت‌های مختلفی از این آثار داشته باشیم که البته آنچه بیشتر محتمل به نظر می‌رسد، داستان این نقاشی‌ها همان داستان سرو کاشمر است که در کاتالوگ این نمایشگاه نیز به نقل از تاریخ بیهقی آمده است. سرو کاشمر، سروی که به دستور امیری قطع می‌شود و بر اثر همین عمل ناله و زاری پرندگان بیشماری که بر بالای این درخت می‌زیسته‌اند، برمی‌آید. سروهایی که بر بالای آنها رنگ قرم خودنمایی می‌کند و همچنین میخ‌های زنگ‌زده‌ای که در قسمت پایین همه آثار به مانند بافت زمین آمده است، می‌تواند برآمده از این داستان باشند. اما از نگاه دیگر گیاهان اسکندری رویشی از خون هستند که با تمام آرامش و دلپذیری‌شان نمی‌توان تنها به عنوان یک گیاه ساده به آنها نگریست. گیاهان و درختانی که هرچقدر هم که تلاش کنیم چندان وجه مادی و زمینی نمی‌یابند.

«قصه سرو کاشمر»

زرتشت که صاحب الامجوس بود دو طالع اختیار کرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بکشتند. یکی در دیه کاشمر طریثیث، یکی در دیه فریومد و در کتاب ثمارالقلوب خواجه ابومنصور ثعالبی چنین آرد که این دو درخت گشتاسب ملک فرمود تا بکشتند. المتوکل علی الله جعفربن معتصم خلیفه را این درخت وصف کردند و او بنای جعفریه آغاز کرده بود... نامه نوشت به عامل نیشابور خواجه الوالطیبت و به امیر عبدالله بن طاهر که باید آن درخت ببرند و بر گردون نهند و به بغداد فرستند و جمله شاخ‌های آن در نمد دوزند و بفرستند تا درودگران در بغداد، آن درخت راست باز نهند و شاخ‌ها به میخ باز بندند چنان که هیچ شاخ و فرع از آن درخت ضایع نشود تا وی آن بیند آن‌گاه در بنا به کار برند پس گبرکان جمله جمع شوند و خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاه هزار زر نیشابوری خانه خلیفه را خدمت کنیم، درخواه تا از این بریدن درخت درگذرد چه هزار سال زیاد است تا این درخت کشته‌اند و این در سنه اثنین و ثلاثین و ماتین بود {232ه} و از آن وقت که این درخت کشته‌ بودند تا بدین وقت 1405 سال بود و گفتند که قلع و قمع این، مبارک نیاید و بدین انتفاع دست ندهد.

پس عامل نیشابور گفت: متوکل نه از آن خلفا و ملوک بود که فرمان وی بر وی رد توان کرد. پس خواجه ابوالطیب امیر عتاب بن ورقاء الشاعر الشیبانی- را و او از فرزندان عمر و بن کلثوم الشاعر بود- بدین عمل نصب کرد. و استادی درودگر بود در نیشابور که مثل او نبود. او را حسین نجار گفتندی، مدتی روزگار صرف کردند تا اره‌ی آن بساختند و اسباب آن مهیا کردند. و استواره‌ ساق این درخت چنانکه در کتب آورده‌اند مساحت 27 تازیانه بوده است و هر تازیانه رشی و ربعی به ذراع شاه، و گفته‌اند در سایه‌ آن درخت زیادت از ده هزار گوسفند قرار گرفتی و وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی، و حوش و سباع، آن‌جا آرام گرفتندی و چندان مرغ گوناگون بر آن شاخ‌ها ماوا داشتند که اعداد ایشان کسی در ضبط حساب نتواند آورد. چون بیوفتاد در آن حدود، زمین بلرزید و کاریزها و بناها بسیار خلل کرد و نماز شام انواع انصاف مرغان بیامدند چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه زاری کردند و بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند. و گوسفندان که در ضلال آن آرام گرفتندی، همچنان ناله و زاری آغاز کردند.

پانصدهزار درم صرف افتاد در وجوه آن تا اصل آن درخت از کاشمر به جعفریه بردند و شاخ‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند. آن روز که به یک منزلی جعفریه رسید آن شب غلامان، متوکل را بکشتند و آن، اصل سرو ندید و از آن برخوردار نیافت. قال علی بن جهم فی قصیده السر و یسری و المنیه تنزل ... و آن بر یک منزلی جعفریه بماند تا عهد نزدیک و در آن سال والی نیشابور که آن فرمود و هر که در آن سعی کرده بود. جمله پیش از جولان حول هلاک شدند. درودگر و آهنگر شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب، هیچکس نماندند و این از اتفاقات عجیبه است. (تاریخ بیهقی صفحه 281 به بعد)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر